تبلیغات
my routines - -

my routines

سه شنبه 31 فروردین 1395

-

نویسنده:   

بلآخره دستم به نوشتن رفت...!!!!
 دیشب اومدم كه بنویسم...ولی حس میكردم چیزی برای نوشتن ندارم...
 در حال حاضر به شدت سردرد هستم ولی سعی میكنم مقاومت كنم...شاید تا شب خونه بمونم...  
تصمیم جدیدی گرفتم...میخوام هرشب ساعت هشت بیام خونه... نه به جهت استراحت بلكه به جهت كار با كیفیت تر و شاید بیشتر...
اصن نمیتونم حتی تصورشم بكنم كه این ٢ ماه بگذره و من بعدش به خواسته هام نرسیده باشم... تصورش هم روانیم میكنه...شاید این چیزا تلنگری باشه برای من...
 به امید اون كه بهترین چیزا برای همه پیش بیاد!!!

 پ.ن : دیشب یه #انگیزه خوندم عالی بود:
 فاصله میان باختن وساختن تنهایک کلمه است "خواستن" تومیتوانی روزت رابه زیباترین شکل بسازی ویاآن راباکج خلقی‌هایت ببازی ، لبخند بزن ❤

 پ.ن : این روزا هوای شهرم فوق العاده است!!!دائماً بارونی...

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :