تبلیغات
my routines - رهایی...

my routines

دوشنبه 16 مهر 1397

رهایی...

نویسنده:   

خیلی وقته ننوشتم ... خیلی وقته كه یادم رفته چقدر نوشتن انرژیمُ متعادل میكنه ...
آدم توی یه برهه هایی از زندگی انگار گیر میكنه ، همه ی معادلاتش بهم میریزه و بعداً جمع كردن موضوعات توی ذهنش میشه بزرگترین كار ...
میشه همون عاملی كه باعث میشه نبینه خوشبختیهای كوچیكی كه دور و برش در جریانن ... 
میشه عاملی كه سكون رو پر رنگ كنه توی زندگیش...
من نمیدونم كجای راهُ اشتباه رفتم ... نمیدونم چه كاری باعث شد یه بی قراری توی وجودم ریشه بدوونه و حل نشده بمونه ! اما میدونم كه بیزارم از این مسائل حل نشده ... بیزارم از این ذهن و دل پایدار طلب كه بلد نیست بگذره ... بلد نیست به آسونی رها كنه ... 
امروز وسط ورزش از صبا میپرسیدم پس كی عضلات دستم قوی میشه ؟! ضعف توی عضلاتم واقعاً برام آزاردهنده است ... این همون سوالیه كه گاهی وقتی حس میكنم بی قراریام و غرغرام به اوج خودش رسیده از خودم میپرسم ... پس كی قوی میشی ؟ پس كی قراره رها كنی ؟ 
وسط این همه بی قراری ، این حجم سوال توی ذهنم و سقوط عجیب اعتماد بنفسم ؛ این روزا ندیدن انسانیت توی جامعه اذیتم میكنه ... اذیت میشم میبینم آدما این قدر آسون از روی هم رد میشن و ذره ای ناراحت نیستن بابت كارای زشت و دور از اخلاقیاتشون ... 
نمیدونم شاید انتظار دارم دیگران هم از هزارتا زاویه مسائل رو نگاه كنن و خودشون رو جای هم بذارن...

امیدوارم یه روزی كه دور نباشه بتونم نبینم ... آدما اتفاقا و هر چیزی كه میتونه آزارم بده ...

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :