تبلیغات
my routines - ای ذوق برگـــرد...

my routines

سه شنبه 16 خرداد 1396

ای ذوق برگـــرد...

نویسنده:   

خب سلام!
از بی نظمی ها و بدقولی های خودم نمینویسم دیگه،واضحه...
اتفاقات بد هفته اخیر هم که گفتنش حالم میریزه بهم....
هفته ای به غایت گند... گندترین هفته ترم 2....
اومدم که بنویسم از ذوقی که باید داشته باشم و هنوز ندارم...
باید ذوق کنم از درس خوندن..از نشستن پشت میز و ریز ریز مطالب رو جمع کردن و به خورد ذهنم دادن...
یادش بخیر یه روزایی مدرسه میرفتم و هر روز عصر پر ذوق بودم برای اینکه بخونم ،یادبگیرم،برنامه داشته باشم،
به منشاء این همه سرخوردگش دیگه اشاره نمیکنم که پر واضحه....
داشتم خنداننده شو می دیدم، کیف کردم از این که حداقل خودشون خوشحال بودن که پیشرفت کردن....
پیشرفت کردن حس عجیب خوبیه...یه امید قشنگه...
و منی که شاید مدت هاست یادم رفته امید و برنامه داشتن رو...همه چیز رو رها کردم به حال خودش...
انگار نه انگار که من همون آدمیم که همیشه سعی میکردم اول باشم تو همه ی کلاسای درسیم...
امیدوارم هیچ وقت براتون سوال نشه چی شد که این جوری شد؟!!!...

من اگه میتونستم یه قسمت از حافظم رو پاک کنم حتما دو سال اخیر رو پاک میکردم.... اونوقت حتما امروز اعتماد به نفس بیشتری داشتم
رکن اساسی تو زندگی همه،اعتماد به نفسه....یکم خودمونو قبول داشته باشیم هم حالمون بهتره و هم کارامون بهتر پیش میره...

پ.ن:خیلی وقته که اعتقاداتم شخم زده شده و هنوز یه نظم درست و یه چارچوب پیدا نکرده
اما اعتقادم به ماه رمضون و قشنگیش سرجاشه... 
منو هم دعا کنید سر سفره افطار و سحرتون که بدجور محتاجم....

نظرات() 
asra__ab
پنجشنبه 18 خرداد 1396 03:30 ق.ظ
سلام
یه سری چیزا تو زندگی اتفاق میوفتن که ازشون درس بگیری.... حتی اگه هزار بار تو ذهنت مرور بشن و نتونی فراموششون کنی!
راهش اینه که باهاشون کنار بیای
و اینکه اعتماد بنفسو تو خودت بوجود بیار... هیچوقت برای بدست آوردنش دیر نیست
من تا دوم دبیرستان از فیزیک متنفر بودم ولی یکی از دوستام خیلی خوب برام توضیحش داد... از اون روز اعتمادبنفس حل فیزیکم رفت بالا... هر مسئله ای که جلوم میذاشتن میگفتم چون فیزیکه پس من بلدم که حلش کنم!
تو دوران دانشجویی خیلی پیش میاد که آدم احساس بی میلی و پوچی و حوصله سر رفتن بهش دست بده.... منم دانشجوی دندون ترم چهارم.... با اینکه عاشق رشته مم ولی یه روزایی حالم از همه چی به هم میخوره! با اون روزا هم کنار میام... فیلم میبینم درس میخونم دنبال شادیای کوچیک میگردم و زندگیمو ادامه میدم
و من از درد و دل کردن با دوستای دانشگاهم خیلی زخم خوردم.... از اونجا بود ک این اجبارو گذاشتم برای خودم که دانشگاه نباید با هیشکی عمیقا دوست شد
پاسخ : باید بگم خیلی خوشحال شدم از دیدن کامنتت...کاش همیشه بیای و کامنت بزاری...
به شدت موافقم با حرفت...
بی سر و پا
سه شنبه 16 خرداد 1396 03:24 ب.ظ
عالی مینویسی عزیز
پاسخ : ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :