تبلیغات
my routines - شاید خوشبختی ها دیرتر به چشم می آیند...

my routines

پنجشنبه 31 تیر 1395

شاید خوشبختی ها دیرتر به چشم می آیند...

نویسنده:   

جمعه تمام شد...
من تمام كتابهایم را كه لای پرقو جمعشان كرده بودم ریختم در جعبه ای بزرگ در گوشه ی اتاق... تا شاید نصیب آدمی با استحقاق شوند...
هر چند كه خودم هم مطمئن نیستم....شاید دوباره بازشان كردم... 
جز فكر آینده...و افسوس و آهش (كه از قرنها پیش شروع شده و ظاهراً همچنان ادامه دارد...) همه چیز خوب است... 
الآن كه دارم با گوشی جان تایپ میكنم ، صدای كیبورد گوشی جان و صدایی ریز از آشپزخانه تنها صداهاست...
و من لم داده روی مبلی در ویلایی در شمال كشور گاه دلم پر میشود از نگرانی...
و گاه فكر میكنم چقدر من خوشبختم و این سومین روز تفریح بی دغدغه ام بود... 
و گاه فكر میكنم همان نماز ده دقیقه ای كه میخواندم كجا رفت؟ وخجالت میكشم... 
باد مرا كجا خواهد بُرد؟!!

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :